الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

373

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

او را به شمار درآورده است ( زيرا كه تحديد موجب تجزيه و تركيب است و مركّب ، اجزايش قابل شمارش است ) . شايد هم مقصود اين است كه به تعدّد خدا و شرك قائل شده است ، زيرا اتّصاف ذات او به صفات حقيقيّه زايد بر ذات اگر حادث باشد لازم شود عدم اتّصاف ذات به آن صفت قبل از حدوث آن ، و اگر قديم باشد لازم شود تعدّد قدما و واجب‌الوجود ؛ و اين غير از شرك مفهوم ديگرى ندارد و چنان كه در توحيد ثابت كرديم محال است ، پس لازم شود تعدّد قدما كه محال است و به علاوه لازمهء آن تركيب است كه مستلزم احتياج و فقر و امكان است . لذا مىفرمايد : وَ مَن عَدَّهُ فَقَد أَبطَلَ أَزَلَهُ ، وَ مَن قالَ : « كَيفَ ؟ » فَقَدِ استَوصَفَهُ . هر كس او را به شمار درآورَد به تحقيق كه ازليّت او را باطل كرده است ( يعنى به شمار درآوردن او با ازليّتش تنافى دارد ) ، و هر كس بگويد : « چگونه است ؟ » به تحقيق كه طلب وصف او را نموده است ( يعنى توصيف او را به صفات مخلوقات و ممكنات خواهان شده و از صفات زايد بر ذات سؤال كرده است ) . و خلاصهء سخن اينكه در اين خطبه نيز استدلال فرموده است كه هر كس او را به صفات ممكنات كه زايد بر ذات آنهاست وصف نمايد ، او را محدود كرده است ، زيرا تغاير صفات با موصوف ، مستلزم تركيب و تجزيه و احتياج و محدوديّت و بالأخره خلف و خروج ذات از وجوب وجود و عدم تناهى و تنزّه از محدوديّت است و محدوديّت و تركيب ، مستلزم تعدّد است و تعدّد و قبول شمارش ، منافى با ازليّت و مستلزم ابطال آن است ، چون موجود ازلى ، منزّه از اين صفاتِ نقص است ، چنان كه سؤال از كيفيّت - خواه كيفيّت ذات باشد يا كيفيّت صفات - طلب وصف كردن او به صفات زايده بر ذات است كه خداوند متعال از آن منزّه است .